
در خاطر منی ...
ای رفته از برم به دیاران دور دست !
با هر نگین اشک ، به چشم تر منی
هر جا که عشق هست و صفا هست و بو سه هست ، در خاطر منی
◄
هر روز نیمه ابری پائیز دل پسند
کز تند بادها با دست هر درخت
صد ها هزار برگ زهر سو چو پول زرد رقصنده در هواست
و آ ن روزها که در کف این آبی بلند خورشید نیمه روز چون سکه ای طلاست
تنها توئی توئی تو که روشنگر منی ، در خاطر منی
◄
هر سال ، چون سپاه زمستان فرا رسد از راه های دور
در بامداد سرد که بر ناودان کوی قندیل های یخ دارد شکوه و جلوه ای آویزه ای بلور
آن لحظه که رقص کند برف در فضا همچون کبوتری
و آنگه برای بوسه نشیند مست و شاد پروانه های برف ، به مژگان دختری
در پیش دیده ی منی و در منظر منی ، در خاطر منی
◄
برگرد ، ای پرنده ی رنجیده ، باز گرد
بازا که خلوت دل من آشیان تست
در راه ، در گذر ، در خانه ، در اطاق ، هر سو نشان تست
با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز
پنداشتی که نور تو خاموش می شود ؟
پنداشتی که رفتی و یاد گذاشته مرد ؟
و آن عشق پایدار ، فراموش می شود ؟
نه ، ای امید من !
دیوانه ی توام
افسونگر منی
هر جا ، به هر زمان ، در خاطر منی .


موی سپید و بخت سیاهم نگاه کن
سوز مرا به شعله ی آهم نگاه کن
شاهم ،
ولی به ملک بلا ،
با سپاه غم

ملکم ببین و موج سپاهم را نگاه کن
گفتی به من که :
شام تو چــون بگذرد به هجــر ؟
شام مرا از روز سیاهم نگاه کن
بر درد من ز حالم اگر پی نمیبری
بر گریه های گاه به گاهم نگاه کن
تا صد سخن به نیمه نگاه ،
بازگویمت
ناز آفرین من ،
به نگاهم نگاه کن !

گل انداما !
به سویم دسته ای گل فرستادی ، مرا پروانه کردی
مرا کاشانه چون غم خانه ای بود
تواین غمخانه را گل خانه کردی
زدست قاصدت گل را گرفتم
به هر گل برگ آن صد بوسه دادم
پس از آن با دلی آکنده از شوق به آرامی به گلدانی نهادم
شبانگه گرد گل پروانه گشتم
به یاد تو به گل بس راز گفتم
حکایت ها که با تو گفته بودم به جای تو به گل ها باز گفتم
میان دسته ی گل ، زنبقت را
ز اشک چشم گریـان آب دادم
بنفشـه را بــه یــاد گیسوانــت
به انگشتم گرفتـــم تـــاب دادم
گل ناز تو را بوسیدم از شوق
ولی آن گل کجا ناز ترا داشت
نشانی داشت از بوی تو ، اما کجا چشم فسون سار تو را داشت ؟
به روی برگ زیبای گل سرخ نهادم با لبی غمگین لبم را
به امیدی که با یاد لب تو به صبح آرام به شادی یک شبم را

ولی هر چند بو سیدم گلت را
دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت
در آن حالت که گرم بوسه بودم
گل سرخ تو در گوشم چنین گفت :
گل سرخم مخوان ، ای عاشق مست
که من پیش لب یار تو ، خارم
به سرخی گر چه دارم رنگ آن لب
ولی شیرینی و گرمی ندارم


ای آرزوی من !
تو ، همان بخت منی کز دیار دور
پرپر زنان به کلبه ی من پر کشیدی بر بامم !

ای پرنده ی عرشی !
خوش آمدی
در کلبه ام بمان
ای آنکه همچو من یک آشیان گرم محبت ندیده ای
با من بمان
که من یکعمر ،
بی امید ،
همراه هر نسیم ،
به گلزار عشق ها
در جستجوی یک گل ،
گلی خشبو شتافتم
می خواستم گلی که دهد بوی آرزو
اما نیافتم ...
شب های بس دراز ،
با دیدگان مات ،
بر مرکب خیال ،
نشستم امیدوار ...
دنبال یک ستاره ،
فضا را شکافتم
می خواستم ستاره ی امید خویش را،
اما نیافتم ...
بس روزهای تلخ
غمگین و نامراد
همراه موجهای خروشان و بی امان
تا عمق بی کرانه دریا شتافتم
شاید بیابم آن گهری را که خواستم
اما نیافتم ...
* * *

* * *
امـــــــــــروز یـــــافـــــــــــتــــــــــــــــــــــــم
گمگشته ای که در طلبش عمـر مــن گذشت
امـــا کنــون نشـستــه مــرا روبــرو ، توئـی
آن کــس کــه بود همــراه بـاد سحـر ، مـنــم
و آن گل که داشت بوی خوش آرزو ، توئـی
دیـگـر شـبــان تــیــره نـپوشــم در آسمــــان
تــو ، آن ســتــاره یــی که نشستی به دامـنـم
هــمــــراه مــــــوج ، در دل دریــا نـمـیـــروم
تــک گوهـرم توئی کــه شــدی زیــب گـردنـم
نوشـــیـن لبـــی که به جـــانم مــی دمد توئی
عــمـــر منـــی که تاب و توان داده ای بمــن
با مـــن بمـــان که روشنــی بخت من زتـست
آری توئــــی که بخـــت جوان داده ای به من


زبانم را نمی فهمی ،
نگاهم را نمی بینی

ز اشکم بی خبر ماندی
و آهم را نمی بینی
سخن ها خفته در چشمم ،
نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما !
مگر طرز تگاهم را نمی بینی ؟
سیه مزگان من !
موی سپیدم را نگاهی کن
سپید اندام من !

روز سیاهم را نمی بینی
پریشانم،
دل مرگ آشیانم را نمی جوئی
پشیمانم ،
نگاه عذر خواهم را نمی بینی
گناهم چیست جز عشق تو ؟
روی از من چه می پوشی ؟
مگر ای ماه !
چشم بی گناهم را نمی بینی ؟
سخن آخر ...

من قوی تشنه ام که به ساحل نشسته ام
از من مکن کناره که در یای من توئی
گم کرده راه وادی شب های محنتم
راهی نما که اختر شب های من توئی

دامن کشان ز دیده ی من می روی به ناز
اما به دوستی قسم ، از دل نمی روی
با سرگرانی از بر من می روی ولی
دانم ز یار غم زده ، غافل نمی روی
رفتی ؟ برو ، که اشک منت راه توشه باد
خرم بمان ، بدست دعا می سپارمت
هر جا که می رسی ز من خسته یاد کن
هر جا که می روی به خدا می سپارمت



